تبليغاتX
--(بسم الله الرّحمن الرّحیم)--
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...
 

 

چیست جرمم؟ کو خطایم؟

علت رنجیدنت را من نمیدانم!

گر چه من تاب آورده ام این تیغ بران نگاهت را

که تنم را ریش ریش و زار میسازد هنوز

هر چه گویی هر چه با خاموشیت زخمه زنی بر این تن خسته

من کلامی، ناله ای،آهی فغانی سر نخواهم داد.

لام تا کامم همه خاموشی و تسلیم و تمکین است.

 

من خطا کردم، گناهی نابجا کردم

وگرنه تو چگونه دلگرفته میشدی از من

از منی که مونس هر لحظه ات بودم

ز شوقت خواب میدیدم و بیخواب میگشتم

به رویت ماه میدیدم و مهتاب میسفتم

 

من اگر عاصی شدم

تو خوب میدانی دلیلش را

چون که مجنونم، دل و دینم به یغما رفته است الحق

من همه هوش و هواسم را جا نهادم پشت دل

هر که بی دل گشت، عاصی می شود هر دم

 

خارج از وزن و ردیف و قافیه گفتن نبوده شیوه ام هرگز

عاصی ام لیکن

عاصی و خسته

خسته و وامانده و بی دل

خشمگین و ملتهب چون آتش دوزخ

دوزخی گشتم،

مجال قافیه پردازیم سنگ است

توبه ام بر لب،

مجال عذر و بونه سازیم تنگ است

 

گر نگاهت را بگردانی مشوش میشوم

گر کلامم را نخوانی همچو قمری در قفس بق میکنم

کنج عزلت لاجرم دق میکنم

 

ای همه صبر و قرار و نظم و ترتیبم

وی دلیل شعر و سجع و وزن و ترتیلم

تو نباشی من چگونه دوریت تاب آورم آخر؟

رو بگردانی ز من خاک کدامین بوته را بر سر کنم؟

 

صبح این آدینه ی منحوس نزدیک است

روسیاهی لیک، براین روی چون دیک است

من کماکان دوست دارم که بدانم چیست جرمم؟ کو خطایم؟

علت رنجیدنت را من نمیدانم هنوز

قافیه تنگ آمده

توبه ام از لب نمی افتد هنوز

تا نبخشی یم تضرع میکنم هر دم

توبه ام از لب نمی افتد هنوز

توبه ام از لب نمی افتد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 19:33  توسط وصال  | 

 

از خطبه های شگفت حضرت علی (ع) است در مورد توحید... البته ترجمه اش به زیبایی و شیوایی اصل عربی آن نیست... نمی دانم آیا تا به حال کسی مثل او خدایش را شناخته است... سیزده چهاره ساله که بودم چندین بار از خودم پرسیده بودم: خدا کجاست؟ تو قلبمون؟ تو آسمون؟ رو زمین؟ همه جا؟ .... خدا چرا ما رو آفرید؟ خدا از کجا آینده رو میدونه و ..... بعدها که این خطبه رو خوندم جواب خیلی از سوالاتم رو گرفتم... مگر می توان برای خدایی که جا و مکان رو آفرید، جا و مکانی متصور شد.... ؟

 

ستایش خدای را که یکتا و یگانه و بی نیاز و تنهاست که بودنش از چیزی نیست و آفرینشش از چیزی نبوده است. فقط با نیرویی آفریده که به سبب آن از همه چیز جدا گشته است. نه برای او صفتی باشد که بدان بتوان رسید، و نه حدی که برای آن مثال بتوان آورد.

 

آرایش واژگان از توصیف او درمانده و ستایش های گوناگون در ستودنش سرگردانند. راه های ژرف اندیشه نسبت به ملکوت او حیران است و تفسیرها از نفوذ در دانشش ناتوان است. پرده های ناپیدا در حقیقت پنهانش حایل شده و خردهای تندرو در پایین ترین مراتب ملکوتش گم گشته اند.

 

فرخنده و برتر است خدایی که اندیشه های ژرف نگر به کُنهِ شناخت او نرسد و حدسِ زیرکی ها حقیقت او را در نیابد. فرازمند است آن که در زمان نگنجد و مدت نپذیرد و صفاتش حدپذیر نباشد. منزه است آنکه آغازی ندارد که از آن شروع شود و انجامی ندارد که به آن پایان یابد و آخری برای او نیست که به نیستی گراید.

 

او منزه است آنگونه که خود را وصف کرده است و وصف کنندگان به ستایش او نرسند و خدایی که همه چیز را هنگام آفرینش محدود ساخت تا از همانندی خودش جدا باشند و او از همانندی آنها جدا باشد. در چیزها وارد نشده است تا بتوان گفت در آنها جا دارد و از آنها دور نگشته تا بتوان گفت از آنها جداست و از آنها تهی نگشته تا توان گفت در کجاست؛ ولی خدای پاک و منزه علمش همه چیز را فراگرفته و صُنعش آنها را تحکم بخشیده و یادش آنها را شمرده است.

 

پنهانی های هوای ناپیدا و پوشیدنی های نهان تاریکی شب و آنچه در آسمان های بالا تا زمین های پایین است از او نهان نیست. برای هر چیز در آنها از سوی او نگهبان و گماشته ای است و هر چیزی از آنها به چیز دیگری احاطه دارد و آن که به همه احاطه کنندگان احاطه دارد، خدای یکتای یگانه ی بی نیاز است که گردگش روزگار، دگرگونش نسازد و آفرینش هیچ چیز او را خسته نکند، تنها به آنچه خواهد گوید: باش پس باشد.

 

آنچه را آفریده، بدون نمونه پیشین و بدون رنج و تلاش پدید آورده است. هر که چیزی سازد از ماده ای سازد و خداوند آنچه پدید آورد بی ماده ساخته است. هر دانایی پس از نادانی، دانا گشته و خداوند نه نادان بوده و نه دانش آموخته است.

 

دانشش بر همه چیز پیش از آفرینش آنها احاطه داشته و با پیدایش آنها، علمش افزایش نیافته است. علمش به آنها پیش از پدید آمدنشان، همانند علمش به آنها پس از پدید آوردنشان است. چیزها را آفرید نه برای افزودن قدرت و سلطه خود و نه به خاطر بیم از نابودی و نه برای یاری جستن در دفع مخالفی ستیزه گر و نه همتایی افزون خواه، بلکه همه این آفریدگان، پروردگان او هستند و بندگانی خرد و ناچیز.

 

منزه است آن که نه آفرینش آنچه آفرید برایش دشوار بوده و نه تدبیر کار آفریدگان او را خسته نموده. از ناتوانی و سستی نیست که به همین اندازه که آفریده، بسنده کرده است. آنچه را آفریده، دانسته و آنچه را به صلاح دانسته، آفریده است. نه بر اثر اندیشه و علم تازه بوده است و نه در آفرینش خطا کرده و آنچه را نیافریده به سبب تردیدش نبوده است، بلکه آفرینش او قضایی استوار و دانشی محکم و فرمانی ثابت است.

 

او به پروردگار بودن یگانه گشت و خود را به یگانگی ویژه گردانید و بزرگواری و ستایش را از آنِ خود کرد. به توحید و بزرگی و نوربخشی، یگانه؛ و به ستایش، یکتا؛ و به بزرگواری مخصوص است. فراتر از آن است که او را فرزندی باشد و منزه از آن است که با زنان آمیزش کند! و عزتمند و برتر از آن است که مجاورت انبازان را بپذیرد.

 

در آنچه آفریده ضدّی، و در آنچه مالک شده، همانندی ندارد و هیچ کس در ملک وی شریک نباشد. یکتا، یگانه، بی نیاز، روزگاربرانداز همیشگی و جای گزین پایان است. آنکه همیشه بوده و همیشه باشد. یگانه و همیشگی است. پیش از آغاز روزگار و پس از گردش امور باشد؛ آنکه نه برافتد و نه پایان پذیرد. بدین گونه پروردگارم را می ستایم، پس شایسته پرستشی جز خدا نیست. [اصول الکافی، کتاب التوحید، باب جوامع التوحید، حدیث: 334]

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 21:58  توسط وصال  | 

 

شهادت امام حسن عکسری (ع) را بر همگان تسلیت عرض میکنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 0:27  توسط وصال  |